#چشمان_سرد_پارت_258

بالاخره این دختره کنه راضی شدورفت توی ماشین حسام نشست البته باچشم غره ای که درآخربه من رفت.حسام وطرلان هم رفتن.

آراد-وای وای!طنین کارت باکرام الکاتبینه!فاتحه خودت روبخون

ابرویی بالااندختم وگفتم

-منودست کم گرفتی؟

برگشتم نگاهی پرازافاده به النازانداختم که اون تعجب کردوصدای خنده ی آرادوآریاهم بلندشد

من هم خنده ای کردم وازشون خواستم که سبدروکمکم بیارن که فوراآرادپریدطرف سبدوگفت

-عمرابزارم کسی دستش به اینابخوره

بعدهم سبدروبرداشت وبه طرف ماشین رفت من هم همراه آریابه سمت ماشین رفتم وفورارفتم روی صندلی عقب نشستم که باصدای اعتراض آریاوالبته خنده ی آرادروبه روشدم

روکردم به آریاگفتم

-مشکلیه؟سرهنگ

اون هم برام چشاش روریزکردوگفت

-البته که نه سرهنگ

آراد-ای جان!به این میگن جذبه سرهنگی!آریاسالمی؟

-خفه شوآراد

بعدهم برگشت توی آینه بهم نگاهی خصمانه کردامامن برای اینکه کم بیاره یه نگاه پرمحبت بهش انداختم وبراش چشمکی زدم که خشک شد

آراد-پس چراحرکت نمیکنی؟

بااین حرف آرادهمچین هول شدکه آراداول باتعجب به اون وبعدباحالتی مچ گیربه من نگاه کردوگفت

-چکارش کردی؟پسرم کپ کرده

خنده ای کردوگفتم

-هیچی به خدا

-آره جون خودت

بعدهم چشم غره ای بانمک به من رفت وباپس کله ای به آریاگفت

-خاک برسرت!این همه گفتم بیاپیش خودم برات کلاس بزارم که جلوی دخترااینجوری هول نشی!کوگوش شنوا؟

آریاهم بامشتی توی بازوی آرادحرکت کرد

اریاباآدرس هایی که آرادمیدادرفت درخونه بهنازروکردم به آرادوگفتم

-راستش روبگو!چندبارتاحالااومدی اینجا

اون هم درحالی که خودش روترسیده نشون میدادگفت

-باورکن کمترازده بارنیومدم!

بعدازحرفش هم فوراپریدپایین تابره دنبال بهناز

مونده بودم این کی فرصت کردبابهنازاینقدرخوب بشه برگشتم به آریانگاه کردم که گفت

romangram.com | @romangram_com