#چشمان_سرد_پارت_247


-بیچاره منوفرستادکه صدات بزنم دیدمن نیومدم فکرکرده بوداتفاقی برات افتاده باعجله اومدتوی اتاق که اون هم بادیدن من وحلقه کم مونده بودکپ کنه.

بعدهم لباش روجمع کردوگفت

-جناب عالی هم که همچین خوابیده بودی هرچی صدات میزدیم پانمیشدی مجبورشدم اعمال زورکنم تاپاشی توضیح بدی

-ای بابا!خوب دیشب دیرخوابیدم خسته بودم

-گمشو!یک دیگه دیره؟توقبلاتاکلی وقت بیدارمیموندی بعدشم صبح سرحال بیدارمیشدی

بدون اینکه فکرکنم گفتم

-کی گفته من یک خوابیدم من پنج خوابیدم

که بااین حرف من طرلان فوراسرش روبرگردوندوگفت

-پنج؟تاپنج چکارمیکردی؟

بعدهم نیشش روبازکردوگفت

-به آریاپیام میدادی نه؟

بعدهم چرخیدطرف عسلی کنارتخت وفورابه سمت گوشیم حمله کردکه خودم زودتربهش رسیدم وبرش داشتم

طرلان-وای طنین بده بخونم!جون من

-زهرمار!عمرا!مگه من پیامای تووحسام رومیخونم؟

-میخوام بدونم دوتاسرهنگ خشک چطوری به هم پیام میدن؟جون من؟

بعدهم خودش روموش کردکه گفتم

-زهرمارماخشک نیستیم بعدهم عمرا!

امااون همینجوراصرارمیکرددیدم ول کن نیست گفتم

-توبرگوشیت روبیارتا من پیامات روبخونم توهم پیامای منوبخون

-غلط کردی!محاله!

باشیطنت نگاهی بهش انداختم وگفتم

-اِ.مگه چی برات میفرسته؟

توسری بهم زدوگفت

خاک توسرت کنن!به توچه؟ماروبگوکه میگفتیم منحرف ترازخودمون پیدانمیشه

من هم براش ابروهام روبالاانداختم که برام چشم وابرویی اومدوگفت

-خسیس بیشعور!انگارمیخوام پیاماش روبخورم

من خندیدم که

اون هم خنده ای کردوگفت

-دیدم دیشب شمادوتازیادی مشکوک میزنین نه به اول شب که همش به هم لبخندمیزدین نه با آخرش که آریاباعشق به تونگاه میکردوتوهم ازخجالت سرخ میشدی


romangram.com | @romangram_com