#چشمان_سرد_پارت_224
-گمشو!دوست دخترچیه؟بعدهم طنین که هرکسی نیست
ارادچشاش روریزکردوگفت
-وای به حالت اگه دروغ گفته باشی!فوراطلاق خواهرم رومیگیرم
-توغلط کردی.اصلاتوچکاره ای؟
سینه ای واسن سپرکردوگفت
-همه کاره!
ازحرکتش خنده ام گرفت .مشتی توی سینه اش زدم که فوراخودش روکشیدعقب وگفت
-ای کفنت کنم!این دیگه چی بود؟مگه دستات گرزه؟
من هم گفتم
-تادیگه واسه من شاخ نشی!بزغاله
بعدهم فورابه سمت اتاقم رفتم وجعبه روگذاشتم روی میزم وبرگشتم پایین
باباکه اومدشام روخوردیم ورفتم توی اتاقم تااستراحت کنم
روی تختم درازکشیدم که توجه ام دوباره به جعبه جلب شدبرشداشتم وبازش کردم گردنبندروتوی دستم گرفتم وبهش نگاه کردم
باتصوراون توی گردن طنین لبخندی به روی لبام اومد.گردنبندروب*و*سیدم ودوباره گذاشتمش توی جعبه که یه دفعه یادم اومدروسری طنین روهنوزهم دارم رفتم وازتوی لباسام پیداش کردم وبوییدمش اونوتوی ب*غ*لم گرفتم بعدهم بافکرداشتن طنین خوابیدم
....
طنین
امروزخیلی سرحال تربودم ازصبحش حس خوبی داشتم.معلومه دیگه هرچی باشه امروزروزتولدمه
دوباره لبخندی زدم وازروی تختم بلندشدم وبعدازشستن صورتم ازپرستارا پرسیدم ببینم میتونم حموم کنم یانه
بعدازیه حموم حسابی کمی کرم ازوسایلی که طرلان برام اورده بودبه صورتم زدم وبعدهم برای رنگ اومدن صورتم که حالابه شدت لاغرشده بودکمی رژگونه ورژلب هم اضافه کردم که حسابی سرحالم آورد
بعدازشونه زدن موهام هم روسری خوش رنگی سرکردم ومنتظرموندم تاببینم کسی بهم زنگ میزنه یانه
هرکدوم ازپرستارابادیدن من فوراازم میپرسیدن که باشنیدن اینکه تولدمه خیلی خوشحال میشدن وبهم تبریک میگفتن
تاعصرمنتظربودم که بیان پیشم امانمیدونم چراهیچ کس نه اومدنه بهم زنگ زد
وافعاحالم گرفته شده بودقطره اشکی ازچشام چکیدفوراباعصبانیت روسریم رودرآوردم وپرت کردم گوشه تختم
داشتم غمگین به بیرون نگاه میکردم که صدای دربلندشد
سرم روچرخوندم که آریااومدتو.خودبه خودلبخندروی لبام نشست
-سلام!جناب سرهنگ خوابالود ماچطوره؟
romangram.com | @romangram_com