#چشمان_سرد_پارت_215


من هم فورازدم توی سرش که دادش دراومدمن هم گفتم

-گمشو!منحرف بیشعور

اون هم کمکم کردکه روسریم رومرتب بپوشم

نگاهی به ساعت انداختم دیگه کم کم بایدمیرسیدپس منتظرموندم تابیاد

***

آریا





باورم نمیشدکه طنین زنگ زده باشه!گوشی هنوزتوی دستم خشک شده بودکه یه دفعه صدای آرادبلندشد

-آریاکجایی؟

برگشتم باتعجب بهش نگاه کردم وگفتم

-توکی اومدی داخل؟

-خوبه والا!دوساعت دارم صداش میزم تازه میگه توکی اومدی تو

بعدهم بااخم بهم نگاه کردکه بادیدن حالت من که هنوزشوکه بودم گفت

-بابادرزدم دیدم جواب ندادی سرم روآوردم تودیدم به گوشیت زل زدی ولبخندمیزنی.تعجب کردم اومدم توهرچی هم که صدات میزدم متوجه نمیشدی مجبورشدم دادبزنم تابفهمی

-آهان.

دوباره بافکرطنین لبخندی زدم که دوباره صدای آرادبلندشد

-خل شدی؟چراهی لبخندمیزنی؟

-هیچی بابا!حالاچکارم داشتی؟

باتعجب بهم نگاه کردوگفت

-دیگه دارم بهت شک میکنم

بعدهم اومدجلو ودستش روگذاشت روپیشونیم وگفت

-تب هم که نداری.حالت خوبه؟مریضی؟

-هیچ معلومه توچی میگی؟کارت بگوبایدبرم جایی!

-خوب منم اومدبودم که بریم جایی.یعنی بریم خونه

-خوب جونت دربیادزودتربگوچکارداری.من خونه نمیام کاردارم

بااخم گفت

-کجابه سلامتی؟

دوباره لبخندبه لبام برگشت که آرادگفت


romangram.com | @romangram_com