#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_483

- منو بگو که ترسیدم، فکر کردم اومدی مرخصی بگیری برای چند ماه!

بلافاصله برخاست و بمست میزش رفت .حتی طنز کلامش هم نتوانست از شرمندگی ام کم کند . بسمتش رفتم و پشت سرش ایستادم .

- فرزاد، من واقعا معذرت میخوام! باید برات توضیح بدم........راستش.........

با تعجب از حضورم، به عقب برگشتم.

- مگه نگفتم بربو حاضر شو؟

- ولی آخه.......

- داریم زمان رو از دست می دیم ها........ برو دیگه!


romangram.com | @romangram_com