#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_407

- این هرکول کیه دیگه شیدا؟!

خنده ام گرفت .لباسهایم را از تن خارج کرده و روی تخت انداختم .

هرکول چیه؟ شما که بهم معرفی شدید، پسر دایی الهامه دیگه!

تهدید گرانه بسمتم آمد.

- می دونم بی مزه ! ولی اون با تو چکار میکرد؟ اصلا چه جوریه که شما با هم اومدید؟

خنده ام شدت گرفت .حق داشت که اینطور قیافه بگیرد ، چرا که از هیچ چیز خبر نداشت .

- یادم رفت بگم کتی، اون رئیس شرکت منه ، چون قرار بود با هم بریم خرید، من رو هم سر راه رسوند .


romangram.com | @romangram_com