#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_394

- بفرمایید خانم رها!

- اِ، باز تو از کجا فهمیدی که منم؟

- اختیار دارید خانم! بنده شما رو از سه هزار کیلومتری هم تشخیص می دم!

- ای وای چقدر بد! حالا اومدم بگم با اجازه شما بنده مرخص می شم!

در حالیکه می خندید، کتش را به تن کرد و کیف دستی اش را برداشت.

- باز هم می گم اختیار دارید!اجازه بنده هم دست شماست، صبرکن الان خودم می رسونمت .

می دانستم که مخالفت بی فایده است چرا که او بی نهایت لجباز و یکدنده بود. بنابراین تشکر کردم و پس از خداحافظی با همکارها، بیرون از شرکت به انتظارش ایستادم. هوا حسابی گرم شده بود و گرمایش بشدت کلافه کننده بود .فرزاد پس از روشن کردن اتومبیل، مثل همیشه کاستی ملایم و غمگین داخل پخش گذاشت و پرسید:


romangram.com | @romangram_com