#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_366

- باور کن قصدم توهین نبود . آخه تو چرا از دستم ناراحتی؟

سرم را چند بار تکان دادم

- پس چرا نگام نمی کنی؟ حتما از دستم دلخوری!

لحن محزون و آرامش پشتم را لرزاند .بسختی خودم را کنترل کردم .

- من از دست فرشاد دلخورم!

- بهت گفتم نگو فرشاد! کی بهت اجازه داده اونو به اسم کوچیک صدا کنی؟ مگه پسرخالته که می گی فرشاد؟!

صدایش از عصبانیت و خشم می لرزید .از اینکه اینگونه به او حسادت میکرد . خنده ام گرفت ولی به روی خود نیاوردم و با خونسردی گفتم:


romangram.com | @romangram_com