#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_359
هر دو به قهقهه افتادیم و الهام با مهربانی گونه ام را بوسید.
- الهی فدات بشم که اینقدر مهربون و صبوری!من به جای فرزاد ازت معذرت میخوام .در ضمن در مورد هیولا هم کاملا باهات موافقم!
باز زدیم زیر خنده و او مرا ترک کرد .
با صدای شاد الهام که پرسید:
- هنوز مشغولی؟
سر بلند کردم .
- آره عزیزم ، مگه تو داری می ری؟
romangram.com | @romangram_com