#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_329

چقدر زود لحن رسمی مرا تلافی کرد !با خنده ای در صدای ادامه دادم:

- خیلی خب چون می دونم کاری داری زیاد اصرار نمی کنم .راستی حال سولیا چطوره؟سلام منو بهش برسون!

حالش خوبه .سلام شما رو هم نمی رسونم! اون فقط یه بار تو رو دیده و از اون روز تا حالا منو دیوونه کرده از بس تا حالا منو دیوونه کرده از بس در مورد تو حرف می زنه و سوال می کنه ! دلش میخواد باز هم تو رو ببینه .در ضمن بگم که از بی معرفتی جنابعالی دلش خونه!درست مثل صاحبش!

خندیدم و گفتم :

- پس با این حساب حتما سلام منو بهش برسون .بگو خیلی دوستش دارم و حتما به دیدنش می آم!

نگاه اخم آلودی به من انداخت و با حرص گفت:

- چشم! امر دیگه ای ندارید ؟ واقعا که خوش بحال سولیا!


romangram.com | @romangram_com