#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_259

- خودتو نزن به اون راه!منظورم الهامه! چرا نگفتی در نبودن من اینقدر صمیمی شدید؟

خنده اش گرفت:

- بابا خبری نشده که تو شلوغش کردی .ما فقط یه کمی فراتز از صحبتهای معمول با هم حرف زدیم، همین!

با شیطنت چشمکی زدم و کنارش نشستم.

- پس خبریه، بله؟!

در حالیکه با خودکارش بازی میکرد سرش را به زیر انداخت.

- اگه مصلحت خدا باشه .فعلا درگیر امتحانها هستم . این یکی دوتای باقیمونده بعلاوه عروسی مهرداد که سر شد ، یه فکری هم به حال من بکنید!


romangram.com | @romangram_com