#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_257

- ولی من منظورم بچه های شرکت بود!

و با شیطنت اضافه کردم:

- پس شما دو نفر بیشتر از اونچه که من فکر میکردم با هم صمیمی هستید!

خجالتزده سرش را به زیر انداخت.

- نه عزیزم، موضوعی نیست که تو ندونی .فقط توی اون دو سه روزی که تو شرکت بودی و آقا شایان لطف کردن و من رو رسوندن این مسائل مطرح شد ، همین!

- واز اون موقع بود که « آقای رها» به « آقا شایان» ارتقاء پیدا کرد، آره؟!

محجوبانه لبخندی زد و من با شوقی عمیق، بوسه ای بر گونه اش زدم. پس از روشن کردن اتومبیل، مجددا به راه افتادم .


romangram.com | @romangram_com