#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_226

- آره خوب خوبم! هیچوقت به این خوبی نبودم؛ خیالت راحت باشه!

دستمالی به سویم گرفت.

- اشکهات رو پاک کن، برای چی اینقدر عجله میکردی؟!

دستمال را گرفتم و بلافاصله موهایم را زیر روسری پنهان کردم.

- صدای زنگ تلفن، دستپاچه ام کرد.شما هم که یکباره از اتاق اومدید بیرون، تقصیر من که نبود!

- البته که تقصیر تو نبود ولی سعی کن همیشه آروم باشی .اگه خدای نکرده سرت به صندلی برخورد میکرد، اونوقت من چکار میکردم؟! نمی گی چه بلایی سرمن بیچاره می آوردی؟!

با خجالت سر به زیر انداختم.


romangram.com | @romangram_com