#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_201

در طی این چند روز آنقدر سر به سرم گذاشته بود که به ستوه آمده بودم!

شایان با عجله خود را به من رساند و در اتومبیل را گشود:

- سلا بر زیباترین بانوی معصوم دنیا!

- سلام از بنده است برادر عزیزم! زود باش دیگه دیرمون شد !

- چقدر عجله می کنی ! ما که داریم به موقع می ریم.

- آخه می ترسم روز اول کار توی سال جدید مواخذه بشم .

- نفهمیدم !کی جرات می کنه آبجی کوچولوی من رو مواخذه کنه؟


romangram.com | @romangram_com