#چشمانت_آرزوست_پارت_186

فکروخیالت تو سرم

چرا ولم نمیکنن دلشوره و ترس دارم

چجوری دس بردارم

اصلا منو نخوا بمون من که تورو دوست دارم

دیوارای شهرو من تنهایی چیدم بیا

تموم این خیایونارو خط کشی کردم بیا

لباسی که تودوست داریو من پوشیدم

خونرو برات مرتب میکنم پاشو بیا

*میلاد راستاد*پاشو بیا

وسط اهنگام یهو آهنگ این روزها بدون تو حجت اشرف زاده پلی شد وقتی اهنگش تموم شد رفتم تو فکر آره تهران بدون سامیاربرام جهنمه تو این یه هفته آتیش گرفتمو سوختم کلی جلوی خانواده آرش خجالت کشیدم ولی اونا چیزی نگفتم بابا و تیام که باهام حرف نمیزدن اما این یکی دوروزه وقتی دیدن من حوصله این چیزارو ندارم خودشون بیخیال شدن حالم از زمانی که پیش آرش میرفتم هم بدتر شده نمی دونم نبود کی برای حجت اشرف زاده تهرانو جهنم کرده اما نبودسامیار تهرانو برای من خود جهنم کرده،حالا که تهران نیست،صبر کن ببینم سامیار تهران نیست من که میتونم برم استرالیا آره آره چرا نتونم برم حتما میرم با عجله پاشدم تا چمدونمو بیارم و لباسامو بچینم که نگام به قیافه خودم تو آینه افتاد ازاین داغون تر نبود

یه تیشرت گشادوقدیمی که فکرکنم از تیشرت های کهنه تیام بود با یه شلوار که سر زانوش پاره بود موهامم خوبه کوتاه بود وگرنه....

اینجوری باید سه روز وقت برای شونه کردن موهام بزارم که چشمام چشمام چقدر داغونه لعنتی،سریع شونه رو برداشتمو مشغول شدم اوه چقدر افتضاحه بعد از شونه موهام رفتم حموم وقتی شبیه یه دختر گل لباس پوشیدم رفتم جلوی آینه انگار پوست انداخته بودم سفید شده بودم حالا وقتشه به خانواده بگم که قصد رفتن دارم

رفتم طبقه پایین وقتی سلام کردم با تعجب نگام کردن اما بعدش دعوتم کردن به شام مشغول غذا خوردن بودن یعنی الان بگم نکن؟


romangram.com | @romangram_com