#چشمان_آتش_کشیده_پارت_313

ـ اما چطور ممکنه ؟ تو که گفتي کتاب‌و خودت نوشتي !

سرش‌و بلند کرد و با چشماي بي حالت و يخي گفت : دروغ گفتم.. اون کتاب جادوييه .. تعدادشون سه تاس . هر کدوم از اونا چه دست يه انسان باشه چه يه خون آشام به ماها وصلش مي‌کنه.. همونطور که اولين کتاب تو رو به يوهان وصل کرد و دومين کتاب يوهان‌و به من ..

من : اما.. من نمي‌فهمم، چطور ممکنه ؟‌ صفحات اول اون دو کناب هردو به يوهان مربوط مي‌شه .

- فقط چند برگ از هر کتاب درباره‌ي اونه .. بايد ديده باشي بقيه‌ي برگه‌هاي کتاب سفيده .

من : ولي صفحات کتابِ دوم، نوشته‌هاي يوهان.. پاک شده .

- آره .. دليلش‌و نمي‌دونم .

جمله‌اش يه جوري بود .. مثل اينکه بدونه و نخواد بگه .

من : خوب چرا بيشتر صفحات کتابا سفيده ؟

- تا نفر بعدي رو بنويسه .

شوکه شده نفسم‌و حبس کردم . نف..نفر بعدي!؟

من : مگه..مگه مي شه ؟

romangram.com | @romangram_com