#چادر_گلی_پارت_61
ـ کجا بریم خوب؟
ـ نمی دونم، تو پیشنهاد می دی، بعد از من می پرسی؟
ـ تو کجارو دوست داری؟
ـ فرق نداره، حالا راه بیفت، بالاخره یه جا می ریم.
و راه افتاد و از کوچه ما اومد بیرون.
دستم رو گذاشت رو دنده و دست خودش رو هم گذاشت رو دستم.
سعی می کردم نگاش نکنم، یکم سختم بود.
احساس می کردم شهرام می خواد من رو به این وضعیت عادت بده. چون سرخ شدن من رو می دید، اما به روی خودش نمی آورد.
صدای موزیک رو بلند کرد و خودش هم شروع کرد به لب خوانی. هراز گاهی هم نگاه من می کرد.
من هم وقتی حواسش نبود، زیر چشمی نگاش می کردم!
به صورت کشیده و مردونه اش، به موهایی که با نخ های سفید قاطی شده بود.
این مرد زندگی منه!
از این به بعد باید بهش عادت کنم. باید قبولش کنم. باید سعی کنم دوسش داشته باشم.
غرق دید زدن شهرام بودم که جفت پا رفت رو ترمز. جز افکارم، خودم هم پاره شدم!
آخه این چه مدل رانندگیه؟
ـ شهرام چرا این مدلی ترمز می گیری؟
ـ خواستم یه موقع تو گلوت نمونم.
وای چه زشت، یعنی من مثل جغد این قدر ضایع نگاه اش کردم که فهمیده؟
ولی کم نیاوردم:
ـ هه هه هه، با نمک. بار آخرت باشه این جوری ترمز می گیری ها، قلبم پرید بیرون.
romangram.com | @romangram_com