#چادر_گلی_پارت_121
امروز وقت دكتر داشتیم. بايد دلژین رو مي ذاشتم پيش يكى و مامان بهترين گذينه بود.
جلوى در خونه مامان اينا كه رسيديم شهرام بوق زد كه هم زمان دلژین يه جيغ كوچولو از سر ذوق زد و گفت:
- مامان دون ( مامان جون)
وقتی دلژین حرف می زد، شهرام روانی می شد:
-واى بابايي قربون حرف زدن تو بشه؟
- آله ( آره)
ـ فدای چشمای تو بشه؟
ـ آله.
ـ عسل منی تو؟
ـ آله
-من تو رو بخورم؟
- نه!
-پس كيو بخورم؟
- مامانى.
اول چشم هام گرد شد بعد با شهرام زديم زير خنده.
ای ووروجک، این حرف هارو کی یادش داده خدا می دونه.
وقتی مامان رو دید زود پرید بغلش وگفت:
ـ بِلیم قام قام باژی.(بریم ماشین سواری)
محکم بوسیدمش و زدم نک بینیش و گفتم:
ـ شما جایی نمی ری تا من بیام، بگو چشم.
romangram.com | @romangram_com