#چادر_گلی_پارت_118
- رو ميز، خيارا هم تو يخچال.
و به تبعیت از حرف ماهرخ به سمت یخچال رفتم.
خیارهارو مثه یه مرد آوردم بیرون. بعدهم با ژست مخصوص خودم نشستم و پوست کندم.
حالا چه شکلی خوردشون کنم؟
کاش الکی تز نداده بودم، چه سخته.
درگیر درست كردن سالاد بودم كه با خنده ماهرخ به خودم اومدم.
- چيه، مسخره مى كنى؟
- نه.
و دوباره زد زير خنده.
ـ خیلی خوب، دارم برات.
ـ وای من که از تو نمی خندم شهرام.
ـ آره تو که راست می گی خانم.
و دوباره غش غش خندید.
یکم چپ چپ نگاه اش کردم، که دستش رو گذاشت جلوی دهنش.
-دلژین كجاست، سرما نخوره؟
- رو تختشه داره بازى مي كنه. ولى خيلى با مزه شدى شهرام.
- معلومه كه با مزه مى شم، ببين توى وروجك چه بلايي سرم آوردى. سالاد درست نكرده بودم كه كردم.
و دوباره زد زير خنده.
یکم نگاه اش کردم، خیلی وقت بود صدای خنده های ماهرخ تو خونه نپیچیده بود.
- من حاضرم به خاطر یه ثانیه خنده ی تو موش سر آشپز بشم.
romangram.com | @romangram_com