#بوی_نا_پارت_358


-سلام!

-سلام!جریان چیه؟

-تو از کجا فهمیدي؟

-الان بابام زنگ زد!چیه جریان!

-هیچی دیگه!رفتیم بازار قهرمان بازي دراوردیم و اونام بهمون جایزه دادن!

-خب؟

-بابام یه خرده پیش زنگ زد و گفت همین الان برو کارخونه و بعدم عصري برو خونه ي زعفرانیه!

-تو چی گفتی؟

-چی بگم ریشش تو دستش بود آماده براي آق والدین کردن!راستش من جرات نکردم بگم نه!تو می دونی آق

والدین چیه؟مثل حکم دادگاهه!

-آره باباي منم بهم همینجوري گفت!

-حالا آماده باش تا عصر که اومدم یه سر بریم ببینیم چی میشه!

-باشه،پس زودتر بیا!

-دل ت برام تنگ شده؟

-نه!اصلا!یه ساعت نیست که از هم جدا شدیم!

-می دونم براي تو مثل یه سال گذشته!

-مثل یه دقیقه!

-دروغ نگو که دماغت الان دراز می شه و از تلفن می زنه بیرون!

-تو چی؟دل ت برام تنگ شده؟

romangram.com | @romangram_com