#بوی_نا_پارت_355


-دست شما درد نکنه!موید باشین!ممنون!منون!ممنون!خداح افظ شما!

دوباره قطع کرد و یه تلفن دیگه زد و مبل و صندلی و میز ناهار خوري م سفارش داد و خیالش که راحت شد یه نفسی کشید و داد زد و گفت

-ناصر!

بعله حاج آقا؟

-یه استکان چایی بیار گلوم خشک شد!

» بعدش شماره ي حاج عباس رو گرفت و گفت «

-الو سلام علیکم حاج آقا!

-سلام از بنده س حاج اقا!

» بعد آروم آروم گفت «

-آب زرشک تو حجره دارین؟

-چطور؟

-یه لیوان بخور که فشارت بالا نزنه!عصري برو خونه شون ببین چه کردم!

» حاج عباس یه مکثی کرد و گفت «

-چیکار کردي؟

-از شیر مرغ تا جون آدمیزاد سفارش داد م که تا ظهر برسونن زعفرانیه!ماشین م خریدم و گفتم ببرن بذارن اونجا!

-ا...!چرا انقدر خامی می کنی شما؟

-چطور؟

-اونجا برن دست کی بسپرن؟

-مگه سرایدار نداره؟

romangram.com | @romangram_com