#بوی_نا_پارت_264
-اینه دیگه بابا جون!زندگی یعنی این!یعنی پدر!یعنی پسر!یعنی...
-یعنی روح القدس!
-چی؟!
-بابا جون صد بار بهتون گفتم انقدر این ماهواره ها رو تماشا نکنین!ببینین!دارین کم کم مسیحی می شین آ!
-استغفرالله!پسر این حرفا چیه می زنی؟می گم زندگی یعنی خونواده!دور هم بودن!
-آهان!
-به ارواح خاك حاج آقا بابام،تو حجره نشسته بودم که انگار یکی این جیگرمو چنگ انداخت و کشید!چهار ستون بدنم شروع کرد به لرزیدن!یه دفعه صورت تو اومد جلو چشمم که هی بابا بابا می کردي!دیگه حال خودمو نفهمیدم و گفتم گور باباي حجره و بازار و کار و کسب م کرده!از حجره خودمو انداختم بیرون و زدم تو بازار!حالا به این تنه بزن،به اون تنه بزن!هیچ نمی فهمیدم!تا دهنه ي بازار هزار نفر بهم سلام کردن اما نتونستم جواب سلام شونو بدم!فقط انقدري شد که خودمو انداختم تو مترو!دیدم دلم قرار نمی گیره تا صداي تو رو نشنفم!اینه که زنگ زدم بهت بگم که هر جا هستی و هر جا نیستی،اگه کاسه آب دستته،بذار زمین و خودتو برسون به من!
-الهی من بمیرم بابا جون!من تا به شما برسم ممکنه خداي نکرده دیرشده باشه!الان زنگ می زنم اورژانس تهران!فقط از جاتون تکون نخورین!چند تا نفس عمیق بکشین و خونسرد باشین که الان اورژانس می رسه!منم پشت سرش رسیدم!قرص زیر زبونی پیشتون نیست؟
-قرص زیر زبونی براي چی؟!
-قلب تون دیگه!
-قلب من چیزیش نیس که!فقط مهر پدریم به جوش اومده و می خوام پسرم رو ببینم!
-نه آقا جون!اینا که علامت مهر پدري نیس!دور از جون،دور از جون زبونم لال،علائم حمله ي قلبی یه!چقدر بهتون گفتم انقدر حرص و جوش نخورین!
-لا اله الا الله!پسر این حرفا چیه می زنی؟می گم دلم برات تنگ شده!پاشو بیا خونه!می خوام ناهار رو دور هم
بخوریم!مادرت از اون ناهارا درست کرده که دوست داري!
-از کدوم ناهارا آقا جون؟!
-از همونا دیگه!
-کدوما؟!
-باقالی پلو!
-بابا جون منکه از بچگی به باقالی پلو لب نمی زدم!
romangram.com | @romangram_com