#بوی_نا_پارت_255
انقدر سخت نگیر ! ببذار یکی دو روز بگذره اینا حتما از خر شیطون می ان پایین!
انگار توام بدت نمی اد از این وضع ؟!
من ؟! چرا ؟!
خب دیگه ! بالاخره تو مردي و برات این مساله زیاد مهم نیست اما براي من که یه دخترم چرا!
این حرفا چیه؟! براي منم مهمه اما چیکار باید کرد؟!
نکنه توام رفتی تو جبهه عمو جون؟!
فکر کنم چون دیشب نخوابیدي داري این حرفا رو می زنی ! بهتره یه ساعت بگیري بخوابی تا حالت بهتر بشه بعد تلفن بکنی!
فکر کنم حدسم درسته! تو داري از این موقیعت سو استفاده می کنی!
اخه من چه سو استفاد ه اي کردم؟!
تو باید با عمو صحبت کن که یه جایی رو براي ما بگیره!
گیرم گرفت! باباي تو اجازه می ده که تو بیاي اونجا!
خب وقتی گرفت منم یه جوري بابامو راضی می کنم!
باشه ! من همین امروز می رم خودم یه جایی رو اجاره کی کنم! خوبه ؟!
تو نه ! باید عمو این کارو بکنه!
خب وقتی نمی کنه من چیکارش بکنم؟!
باهاش صحبت کن ! منطقی!
مگه با حاج عباس می شه منطقی صحبت کرد؟!
پس تکلیف ما چیه؟!
باید صبر کنی نگین جون!راهش فعلا همینه!
romangram.com | @romangram_com