#بوی_نا_پارت_240


-اخه چرا عمه جون؟!

-والا نمی دونم!

» مهرداد که شاید خیلی از نگین ناراحت تر بود گفت «

-حالا چی کار کنیم ؟!

-باید بریم دیگه!

تا مهرداد اومد حرف بزنه که باز تلفن زنگ زد و عمه خانم جواب داد و بعد از سلام و علیک و احوالپرسی گوشی رو گرفت طرف مهرداد و اروم گفت

-باباته!

» مهرداد گوشی رو گرفت و گفت «

-سلام اقا جون ! یعنی حاج اقا!

-سلام ؛سلام کجایی؟

-من ؟!

-اره دیگه!

-خوب همون جا که تلفن زدي!

-می دونم ! منظورم اینه که چیکار می کنی؟

-دارم با بابام حرف می زنم!

-باز لوس شدي؟

-اخه شما یه سوالایی می کنین که!...

-بسه !بلند شو دست زنتو بگیر و بیاین اینجا!

-اونجا؟!

romangram.com | @romangram_com