#بوی_نا_پارت_217

-مثلا چه جوري؟

-والا چی بگم اقا!

-خوب یادم بده!

-اخه روم نمی شه اقاق!

-رو شدن نداره که ! بگو وگرنه پري از دستت می ره ها!

-والا اقا تا اون جا که ما می دونین باید با خانم ما با ملایمت حرف زد!مثلا اول!...

» بعد خجالت کشید و گفت «

-راستش جلو نگین خانم خجالت می کشیم ما!

» نگین تند گفت «

-نه ابراهیم اقا ! خجالت نکش ! راحت باش!

-پس با اجازه تون خانم ! عرضم به حضورتون که اول باید در مورد قشنگیش و خوشگلیش و خوش اندامیش و این چیزا حرف زد !بعد باید در مورد این که تاحالا با یه همچنین دختري برخورد نکردي و اولین باره که یه کسی رو میبینی که خداوند تو خلقتش براش چیزي کم نذاشته و این چیزا گفت ! بعد باید حرف رو کشید به اینده و اینکه خوشگلی براي ادم موندنی نیست و جوونی به پیري تبدیل می شه و بهار به خزان می رسه و این چیزا گفت ! بعد در مورد یه خونه ي کوچیک و یه خانواده ي صمیمی و یکی دو تا بچه ي خوشگل و این چیزا صحبت کرد و اخرش باید گفت من مردي هستم که وقتی دل به دختري دادم تا اخر عمر بهش وفا دار می مونم و هیچوقت در نظرم پیر نمی شه و هیچوقت محبتش تو دلم سرد نمی شه و همیشه عشقش شعله وره و تا اخرین قطره ي خونم پاش می ایستم و ازش حمایت می کنم ! اینا رو که گفتین بعدش میگین که می دونم من لیاقت تو رو ندارم و صد تا از من بهختر براي تو هست اما من یه عشق بزرگ دارم و یه جون ناقابل کوچیک که همه رو به پاي تو میریزم!البته ببخشینا اما این اخریا رو باید با یه خورده بغض کردن و این چیزا گفت که دلش به رحم بیاد.

» مهرداد و نگین همونجور مات شده بودن به ابرام اقا که مهرداد گفت «

-ابرام اقا!

-بعله اقا ! اینایی رو که گفتی میتونی یه بار دیگه ام بگی؟

-براي چی اقا ؟

-که من تند بنویسم و از این به بعد خواستم از کسی خواستگاري کنم از روش بخونم!

-اختیار دارین اقا ! شما صد برابر بهتر از این چیزا بلدین!

-نه خدا شاهده ! اه من ثلث این چیزا رو لد بودم تا حالا چهار تا زن گرفته بودم!

» نگین یه نگاهی بهش اتنداخت و گفت «


romangram.com | @romangram_com