#بوی_نا_پارت_207

-ا که اینطور!پري خانم؟!

-بله اقا؟!

-شما فکر میکنین ابرام اقا به چند تا مجمعه ي دیگه احتیاج پیدا می کنه؟

-والا چی بگم اقا؟!

-حالا حدسی یه چیزي بگو!

-اخه گوشتا خیل زیاده اقا!تازه دنبه م هس دل وجیگرم هس.کله پاچه م هس پوست و ر.ده هام هس...

-پسبا این حساب باید زنگ بزنیم سازمان گوشت کشوري بیاد و این معضل رو حل کنه؟!

«پري خانم و ابرام اقا هر دو ساکت شدن که مهرداد گفت«

-ابرام اقا!مجمعه رو زود برسون به اوس مراد که گوشت فاسد شد!

«ابرام اقا با دلخوري گفت«

-چشم اقا هر چی شما بفرمایین!

«بعد مجمعه رو از پري خانم گرفت ورفت که مهرداد به پري خانم گفت«

-کار خودتو کردي بالاخره؟

-من به خدا کاري نکردم اقا!

-دیگه میخواستی چیکار کنی؟!

-بخدا من فقط چند تا مجمعه دادم بهشون!همین!

-با این ناز وادا پسره ي بدبخت رو پاك هوایی کردي که!

«پري خانم یه لبخند زد وگفت«

-نه بخدا اقا!من فقط دارم کارم رو انجام می دم!


romangram.com | @romangram_com