#بوی_نا_پارت_186
-ا...!انگار اشتباهی کارت آ رو فرستاده!
» حاج عباس خودشو کشید لب مبل و گفت «
-چطور مگه حاج آقا؟!
-اینا انگار تبلیغه فرستاده!
» حاج عباس زود یه کارت برداشت و بازش کرد و خوند و گفت «
-از این آگهی هاي گلفروشیه!اشتباه فرستاده!
» مهرداد آروم در گوش نگین گفت «
-خوب شد حالا بابام نگفت آگهی تخلیه ي چاه و فاضلابه!
» نگین زد زیر خنده و سرش رو انداخت پایین که حاج حسن گفت «
-پس چطور ته ش اسم اینا رو نوشته؟!
-ببینم!پري!اون عینک منو بیار ببینم!
پري خانم تند عینک حاج عباس رو آورد که حاج عباس زد به چشمش و شروع کرد به خوندن و دو تا خط که خوند گفت
» -این به چه زبونی یه؟!بعد بلند بلند خوند
-دامن ش پر گل یاس
دست من زخم ز تیغ گا سرخ
سبدي از سنبل
بغلی از نسرین
کوله اي از سوسن
کلبه اي می سازیم
romangram.com | @romangram_com