#بوی_نا_پارت_179
ببینم باباي تو چی نوشته!حتما اونم همینقدر با استعداده چون بالاخره ژن هردوشون یکی یه!
نگین تند کاغذي رو که مامانش داده بود در اورد و یه نگاه بهش کرد بعد با ناراحتی دادش به مهرداد که اونم شروع کرد مثل اون یکی بلند بلند خوندن
-بسم الله الرحمن الرحیم
با میمنت و سعادت و در پرتو ذات الهی،نامزدي دو گوهر پاك از خاندان حاج حسن جوکار و حاج عباس جوکار رو به آگاهی کلیه اقوام و دوستان می رساند.انتظار است با حضور پر برکت و نافع خویش،رونق افزاي این مجلس میمون و مبارك باشید و ما را از دعاي خیر محروم نسازید.
با آرزوي سپید بختی براي عروس و خوشبختی براي داماد
خانواده ي حاج حسن جوکار(پدر عروس(
حانواده ي حاج عباس جوکار)پدر داماد(
حق مبارك کند انشالله
از ساعت هشت تا دوازده شب
به صرف شربت و شیرینی و میوه و شام
» اینا رو بلند خوند و بعد یه نگاه به اون یکی کاغذ کرد و گفت «
-باید اعتراف کنیم که باباي من بگی نگی یه قدم در عرصه ي ادبیات از باباي تو جلوتره!قبول داري؟
-سربسرم نذار مهرداد!
-با نهایت تاسف و تاثر درگذشت نا بهنگام دو جوان ناکام را به اطلاع عموم می رسانیم.مجلس ختم آن مرحومان از ساعت فلان الی فلان برگزار می گردد.حضور شما باعث تسلی دل بازماندگان خواهد بود.
-البته دور از جون شما نگین خانم!ببینم اون یکی رو!
-با قلبی آکنده از درد و تالم درگذشت دو طفل معصوم از تبار و آل جوکار رو به آگاهی عموم می
رسانیم.نه!نه!اینجاش حالت تهدید داره!انتظار است در تاریخ فلان راس ساعت فلان خود را به شعبه ي فلان معرفی نمایید!بدیهی است پس از انقضاي مهلت مقرر طبق قوانین جزایی با شما برخورد خواهد شد!یعنی شام بهتون نمی رسه!
» نگین زد زیر خنده و گفت «
-حالا چیکار کنیم؟
romangram.com | @romangram_com