#بوی_نا_پارت_175
«مهرداد رفت نشست که حاج عباس گفت«
-راستش من خیلی فکر کردم و دیدم براي نامزدي یه مجلس ساده بگیریم بهتره!
«مهرداد فهمید که عمه خانم کار خودشو کرده!براي همینم گفت«
-بعله اقاجون!خیلی بهتره!
-اقاجون و درد به گور...لا اله الا الله!
-یعنی حاج اقا!
-شما فردا یه 200 تا کارت سفارش بده .فکر کنم 200 تا کافیه!
-تازه 200 تام زیاده!
-نه دیگه بالاخره باید چند تا بزرگتر تو مجلس باشن یا نه؟!
-البته اقاجون یعنی حاج اقا!
-با دختر عموت قرار فردا رو گذاشتی؟
-بله اقاجون.ساعت 10 قراره برم دنبالش.
10 که دیره !شما باید جوري حرکت کنین که 8 اونجا باشین! ؟-10
-باهامون گرون حساب میکنن ا!
-براي چی؟!
-دامادي که ساعت 8 صبح بره براي کارت چاپ کردن معلوم میشه که چقدر پپه س!یارو دولا پهنا باهاش حساب میکنه!
-پسر یه وقت جلو عموت از این شوخیا نکنیا!
-نه اقاجون جلو شما می گم!
-در هر صورت 200 تا کارت بگیرین!
romangram.com | @romangram_com