#بوی_نا_پارت_135

-چشم آقا جون!

-وقتی اومدي تو،من می گم زیور چایی بیاره.چایی که آورد و تعارف کرد،یواش دو تا قند بنداز تو چایی ش و براش هم بزن!طوري این کارو بکن که ببینه!

-بله آقا جون؟!

ده دقیقه بعد ازش یواس می پرسی گرم ت نیس؟!نیم ساعت بعدش اروم که کسی نشنوه ازش می پرسی بگم برات شربت بیارن؟!اگه گفت اره که هیچی !اما اگرم نه بازم تو یه جور که بشنوه به زیور خانم بگو یه شربت خنک بیاریم!

«سارا خانم و نگین مات شده بودن به حاج حسن که روش رو کرده بود به طرف حیاط و باغچه رو تماشا می کرد!

یه خرده سرش رو برگردوند طرف نگین وگفت«

-سر ناهارم یواش طوریکه مثلا ما نشنویم بهش بگو مرغ بخور گوشت بخور !فهمیدي؟!

«سارا خانم یه نگاه مشکوك به حاج حسن کرد وگفت«

-نکنه حسن می خواي یه بلایی سر اون طفل معصوم بیاري و از برادرت انتقام بگیري؟!

-از اون حرفا زدي خانم ا!

-اخه این چیزا چیه به این دختر یاد میدي؟!

-اینا رمز موفقیته!مرد خوشش می اد زن بهش برسه! مرد وقتی زن می گیره در واقع هم زن گرفته و هم می خواد صاحب یه مادر دیگه بشه !شماها کو تا این چیزا رو بفهین؟!زیور!زیور خانم؟!

-بعله اقا!

-این ابرام اقا کو؟

-اینجام اقا!

-شیلنگ رو وردار حیاط رو صفا بده!می خوام بوي خاك خیس خورده همه جا رو ورداره!الانم نه !یه ساعت دیگه که بوش تو حیاط بمونه!

-چشم اقا!

«بعد برگشت طرف نگین و گفت«

-ما وقتی میوه بهش تعارف می کنیم حتما تشکر می کنه اما ور نمی داره!یه خرده بعد از تعارف ما تو اول مثلا خیار براش پوست بکن و نمک بزن و بذار جلوش .وقتی خورد 5دقیقه بعد یه موز براش پوست بکن بذار جلوش اونم که خورد 5دقیقه بعد مثلا یه سیب قاچ کن بذار جلوش.یعنی می گم یکی یکی پوست بکن!


romangram.com | @romangram_com