#بوی_نا_پارت_125
-نور چشم ماس!خونه ي خودشه!
-خونه ي امیدشه!خدا عزت شما رو زیاد کنه!
-خدا عزت شما رو هم زیاد کنه!
-مرحمت زیاد!
-مرحمت زیاد!
حاج حسن اشاره کرد که سارا خانم تلفن رو قطع کرد.حاج عباس م اشاره کرد که لیلا خانم تلفن رو قطع کنه.تلفن ها قطع شد که لیلا خانم پرسید
-چی شد؟!
-جواب دادن دیگه!
-چی گفتن؟
-مگه ندیدي گفت مبارکه!خب مبارکه دیگه!
» دوباره پري هلهله کشید که حاج عباس گفت «
-البته هنوز یه کارایی مونده!
-چه کارایی؟
-پس فردا تو مسجد باید باهاش حرف بزنم!می دونم این ظالم چیکارم داره!
-چیکارت داره؟
-هیچش!هیچی!مهرداد کو؟!
-موبایلش زنگ زد رفت بالا!
-اون تلفن رو بده به من ببینم!پري!
-بعله حاج آقا!؟
romangram.com | @romangram_com