#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_570
گردنمو كج كرده، به ابروهاي هفت و هشت شدش نگاه كرده، خنديدم كه اون خم شده بينيمو يه گاز كوچيك گرفته گفت:
ـ نخند، من فقط روي تو حساسم.
ـ واقعا غيرتت سر سايه و اميرعلي منو كشته.
ـ خواهرم سه ساله دق كرده تا به اين پسره الدنگ برسه، نمي تونم كه سنگ بندازم جلو پاش.
ـ راستي مي خوام آراس هم باشه.
ـ دعوتش هم نكنيم خودش با سر مياد.
ـ خيلي آقاست.
ـ جون ترانه واسه اين بنده خدا لقمه نپيچين. مونده تا با خودش كنار بياد.
ـ اِ سامي طوري ميگي كه انگاري ما بنگاه شادماني داريم.
ـ والا اين دو تا رفيق نخاله ی من از صدقه سر توئه كه دارن ميرن قاطي مرغا.
ـ بده سر و سامونشون دادم؟
ـ ترانه يه چي بگم؟
ـ تو كه تا حالا گفتي، اون يه دونه رو هم بگو.
لرزيدن سينش بابت خندش و من دلم خوش اون خنده.
ـ به نظرت فرهاد منو نمي زنه داغون كنه؟
ـ مي دوني جدا شدنمون از نظر فرهاد غير منطقي بود؟
ـ غيرمنطقي بود و يه پا وايساده بود كه طلاقتو از من بگيره؟
ـ اون بهم گفت من دو سال تحمل كردم، چرا يهو ازت جدا شدم؟ به نظر اون ماها يهو بد جا خالي داديم. خب همه حق دارن در موردمون نظر بدن؛ چون جاي ما نبودن. من و تو روزاي مزخرفيو گذرونديم.
romangram.com | @romangram_com