#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_450
- مهسا؟
- هیچ وقت تو لیست آدمایی نبودم که انتظارشونو داشته باشی.
شوکه به تجزیه تحلیل صدای بم تر شدش شدم که با اون ولوم پایین دلبری گفت:
- خوبی؟
گوشی رو تو مشتم فشرده و گفتم:
- تو خوبی شادوماد؟
- ...
- عروسی خوش گذشت؟
- ...
- حسام؟
- جان دل حسام؟ بیا ازخودمون بگیم. تو بگو اون جا چطوره؟
- خوبه، بیشتر اومدم انگاری تفریح. تو چه خبر از شرکتت؟
- دست و دلم به کار نمیره، عادت کردم یه دخترعمویی که بد دلمونو برده چپ و راست اتاقم باشه.
- حسام ...
- ترانه بذار بگم، بذار بگم که وقتی نیستی چقدر جات خالیه. بذار بگم که وقتی نیستی انگاری خونه خاتونم روح نداره. بذار بگم همه دلگیرن از آقابزرگ و شادمهر. ترانه خیلی سخته، کاش بودی ... حتی اگه کنار من نبودی، من به دیدنت راضی بودم.
- حسام من ...
- ترانه عادتم شده قایمکی تو تراس واست پیام دادن و دم استخر آقابزرگ قرار گذاشتن. عادتم شده تراس اتاقتو دید بزنم. عادتم شده هر روز یه جوری خودمو برسونم خونه خاتون و یه بهونه الکی بتراشم. از اون حسام هیچی نمونده!
- حسام حواست هست که زن داری؟ حواست هست که الان داری خیانت می کنی؟ حواست هست که مهدیس عاشقته؟
romangram.com | @romangram_com