#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_402


سرشو از رو فرمون بلند كرده، مات نگام شده، واسش لبخند تلخ ول داده گفتم:

ـ سرد ميشه.

ماشينو روشن كرده گفت:

ـ هميشه حرف توئه، جلو تو كم ميارم.

دستش دكمه پخشو فشرد و من ساكت فنجون چاي ولرم شده رو به لب بردم.





***

دلم از اشك خاتون خون شده سوار تاكسي شدم. دارم ميرم، كجا رو بقيه مي دونن؛ ولي دارم ميرم. از پيچ كوچه گذشته، يه جنسيس سودان جلو تاكسي پيچيده، يه لبخند تلخ رو لبم نشوند. از ماشين پياده شدم. از ماشين پياده شد، يه تلخ خند واسم زد و از كنارم گذشته گفت:

ـ فكر كردي مي ذارم بانو تنها برن فرودگاه؟ بقيه رو بشه پيچوند، منو كه نمي توني بانو؟

با راننده حساب كرده، چمدونمو صندوق عقب گذاشته، درو برام باز نگه داشته، تو ماشين نشستم و اونم كنارم جا گير شده گفت:

ـ ترانه خانومي ديگه بي خداحافظي نميشه ازت گذشت.

شادي صدات و تلخي لحنت ديگه كدوم صيغه من درآورديه؟ دستش بند ريموت پخش شده و بعد چند تا پس و پيش كردن رو يه ترك نگه داشته.





برو اگه مي خواي بري دلت نسوزه واسه من

اين جوري كه كلافه اي بدتره خب دلو بكن

بكن دلو از اين همه خاطره هاي روي آب

romangram.com | @romangram_com