#بادیگارد_پارت_238
خلاصه آهنگ که تموم شد همه دست زدن و دخترا هم کلی لوس بازی در آوردن.
سحر: کیارش جون شما باید برید کنسرت بذارید.
اوهوک، این حرف از هموناش بودا.
پانی با لوس بازی که نزدیک بود بالا بیارم گفت: کیا جون بیا از الان بهم امضا بده که میترسم بعدأ که معروف شدی دیگه مارو تحویل نگیری.
نه بابا، یعنی میشه؟ منم کم نیاوردم، بلند شدم و وسط جمع وایسادم و رو به کیا و پانی کردم.
من: جمع کن خودتو دختر، والا اگه تام کروز هم بود نباید خودتو اینجوری پیشش کوچیک میکردی. بخدا یه چیزیتون میشه ها. حالا بفرمایید بریم همگی شام کوفت کنیم.
مهرداد: یعنی آوا من مرده این تعارف کردنتما.
فقط لبخند زدم و برگشتم جمعو نگاه کردم، عجیب بود نگین با سهراب جونش نبودن. لابد رفته بودن. یهو دیدم خشایار اومد نزدیکم. برگشتم سمتش.
من: چیزی شده خشی جون؟
خشایار: جون آبجی یه چیزی بگم ضایع نکنیا.
من که فهمیده بودم میخواد یه چیز مهم بگه زود جواب دادم.
من: نه ضایع نمیکنم. خیالت راحت. چی شده؟
خشایار: اون موقع که بچه ها داشتن گیتار میزدن، این نگین و سهراب یواشکی از جمع دور شدن و رفتن بالا. فکر کنم خبراییه.
من: جون من؟
خشایار: جون آبجی آوا.
یکم فکر کردم و برگشتم با یه لبخند شیطانی به خشایار نگاه کردم.
من: خشی میخوام یه کاری کنم، پایه ای؟
خَشی هم که فهمید میخوام باز شیطنت کنم لبخند زد و گفت: بدجور پایه م.
romangram.com | @romangram_com