#بلو_پارت_232


-خیله خب حالا دوتا نیمرو می زنیم.

ارسلان-نیمرو چیه؟ من باید غذا بخورم پلو خورشت، غذا نه صبحونه.

-خوابم برد.

ارسلان-چون فکر نمی کنی، میدونی همینطوری داری میری جلو و گند میزنی...

رضا-ارسلان بسه.

ارسلان-دیگه مادر جون که نیست منو رضا هم که رفتیم سگ دویی حداقل یکم دو گوله رو به خاک بنداز یه کوفتی درست کن که الان من معده ام سوراخ نشه.

«با اخم گفتم:»رستوران که نیومدی...

ارسلان-تو کجا اومدی هتل؟ ما مثل خر کار کنیم تو حیثیت ما رو به گه بکش.

«با بغض گفتم:»من میدونم چه غلطی کردم خودم دارم از تو خودمو می خورم انقدر تو سرم نزن.

ارسلان-والله من بی غیرتم من بی ناموسم، سر تو هنوز رو سرته.

از جا بلند شدم و ارسلان هم دنبالم رضا با لحن جدی تری گفت:

-گفتم بسه!

یه چاقو برداشتمو گفتم:

romangram.com | @romangram_com