#بلو_پارت_216


ارسلان-هیس صداتو بیار پایین پاچه ورمالیده.

«یه پرستاری اومد گفت:»آقا چه خبره؟ برای چی اینجایید؟ خانم جیغ نزن، مریض اینجاست.

ارسلان-سلام، اِممم چیزه، این دختر عموی ما حالش بده نمی دونیم چی شده.

پرستار-یعنی چی حالت بده؟

-بدنم درد می کنه، درد نه ضعف میره شونه ام درد می کنه سرم انگار پر از آب شده

«زدم زیر گریه و گفتم:»داداشی؟ داداشی؟

ارسلان-بابا مغز رضا رو خوردی رفته نفس بگیره، تو دردتو بگو خانم بدونه چیکار کنه...

«با همون حال گفتم:»رفته نفس گیری یا گذاشته رفته، من دارم اینجا میمیرم اون گذاشته رفته.

ارسلان-بابا من اینجام دیگه.

-تو؟ تو دشمن منی، تو نمیخوای سر به تنم باشه.

«ارسلان به پرستار نگاه کرد و گفت:»عجب نامردیِ!

پرستار-خیله خب ساکت باش فشارتو بگیرم، چیزی مصرف می کنه؟

ارسلان-نه یعنی آره... نوچ نه خانم این چیز شده، بردنش یه جا یه چیزی دادن قاطی کرده، این اینطوری نبود، مغزش رد داده بودا ولی در حد اینکه تو اینستا شاخ بشه دیگه الان کلا سوخته مغزش.

romangram.com | @romangram_com