#بلو_پارت_196
-خیله خب، خیله خب...
«از جاش بلند شد و ادامه داد:» بیا یه کاری کنیم، تو رو ببرم خونه یکم استراحت کنی بعدا باهم حرف بزنیم.
-خونه؟!!!!
«با استرس گفتم»خونه ی کی؟
سینا-خونه ی من.
-خونه ی تو؟! من خونه ی تو نمیام، من تورو نمیشناسم.
سینا باز خندید و گفت:
-یعنی میخوای بگی تا حالا خونه ی هیچ مردی نرفتی؟
«عاصی شده و مظلوم گفتم»:
-من میخوام برم خونه ی خودمون ببین حساب و کتاب هوشیار...
«جدی گفت»: هوشیار کیه؟
«یکه خورده گفتم»:پسر خاله...
همونطور جدی گفت:
romangram.com | @romangram_com