#بلو_پارت_166


رضا-کارگاه.

-کارگاه؟ اونجا چطوری بمونم؟!!!! اونجا کارگرا میموند.

«با لحنی که کمی شاکی بود گفت:» نمیتونم برات هتل بگیرم.

-هت...هتل؟ نه یعنی...آم....عه! خب!

کنار یه پارک نگه داشت و گفت:

-پیاده شو.

-برای چی؟!! پارک؟!

رضا-اینجا دستشویی داره برو آرایشتو بشور؛ تا بشوری میرم برات یه شلوار بگیرم بپوشی.

به دستشویی پارک نگاه کردم. به جبر پیاده شدم و تا دم دستشویی شبیه بادیگاردا اومد و ملتو یه جوری تنگاه میکرد که هر پسر و مردی از دور نزدکی بهمون نزدیک میشد سرش به زیر بود...

رفتم توی دستشویی صورتمو شستم و لنزامو درآوردم، موهامو جمع کردم و تو آینه به خودم نگاه کردم. صورتم رنگ پریده شده بود، فرق وسط باز کردم اما چون پیشونیم بلند بود فرق وسط زیاد بهم نمیومد اما حوصله نداشتم. ابروهام پهن نبود و چشمام معمولی بود، اصلا قیافه ام خیلی معمولی بود، از اونایی که بی آرایش نمیشه گفت قیافه اش خوبه حتی! فقط خیلی خوش آرایش بودم و همین باعث میشد که طرفدار های مجازی داشته باشم.

رضا-پگاه؟

از بیرون دستشویی صدام میزد! بیرون رفتم و بهم یه پاکت داد و گفت:

-سایزت چنده؟ سی و چهار گرفتم درسته؟

romangram.com | @romangram_com