#بلو_پارت_151


-هرچی من برم دوست دختر یه مرد متاهل بشم؟ مگه (...)

خندید و گفت:

-نه تو آفتاب مهتاب ندیده ای.

«با عصبانیت و حرص گفتم:» هوشایر به خدا میزنم غر بشی ها! بری شوهر کنی.

«از جام بلند شدم و ادامه دادم:» منو مسخره خودت کردی؛ باز داری یه غلطی میکنی منو انداختی وسط که من ضربه خور تو بشم مرتیکه.

هوشیار-توچ چی میگی؟ یارو زنش الان کیشه اصلا نیست که، اینم مهمونی گرفته مگه پول نمیخوای؟

-نه نمیخوام.

اومد مقابلم ایستاد:

هوشایر-خره، مرد زن دار تهدید بشه کارش تمومه چرا انقدر اسکلی تو؟ تا زر زد بگو به زنت میگم اونم حق السکوت میده.

-من نیستم خودت برو دوست دخترش شو.

«با حرص گفت:» اَه! باز خودتو (...) کردی ها، حاضر شو بریم.

-نمیام.

هوشیار-مگه دست توئه؟ من گفتم تورو میارم.

romangram.com | @romangram_com