#بی_هوا_دلسپردم_پارت_379


آرسام:دادم ديگه

باحرص گفتم:ميري يانه!

آرسام:چشم چشم

اينوگفت و رفت

پسره خل ديوونه

عاشق همين چيزاش شدم ديگه

بلاخره بعدازده دقيقه الاف کردن تشريف آوردن

_يکم ديرترميومدي روده بزرگه حمله مي کردبه روده کوچيکه

آرسام قهقه اي زد و گفت:اصلامن شام نمي خورم

چشام و گردکردم و گفتم:چرا

آرسام:خب توخوشمزه تروخوردني تري

يه چشم غره بهش رفتم که گفت:خب بابا چراميزني

_واي خيلي حرف مي زنيا

شامتوبخورديگه

خيلي عاشقانه شاممون رو خورديم)الکي(

_خب چي خريدي برام

romangram.com | @romangram_com