#بی_هوا_دلسپردم_پارت_377
خنده اي کردم و زيرلب يه ديوونه نثارش کردم
روهام:خب ماماني کاري نداري؟
باخنده گفتم:نه فقط يه بوس کنم
هردوشونوبوس کردم و گفتم:مواظب خودتون باشين به سلامت
بعدازرفتنشون رفتم تواتاقم تابه خودم برسم خواستم امشب حسابي آرسام و اذيت کنم
آرايشموغليظ کردم يه لباس قرمزکوتاه و تنگ پوشيدم موهاي لختموريختم دورم
رفتم جلوي آيينه قدي خودمونگاه کردم محشرشده بودم
رفتم ميزشام و آماده کردم منتطرشدم تاآرسام بياد
باصداي گوشيم به خودم اومدم
ترسابود:
سلام رهاخانوم معلوم نيست الاچقدجيگرکردي خودتو ولي حواست باشه ماحوصله يه وروجک ديگه رو نداريما همين دوتاسقف خونه رو ميارن پايين
بعدازيه ربع ديدم صداي کليداومد استرس گرفتم عجيب
آرسام:سلام براهل خانه آقاتون اومد
رفتم پيشش و گفتم:سلام خيلي خوش اومد
آرسام کيف و کتشوانداخت رو مبل اومدجلوم ايستاد و گفت:مي خواي ديوونم کني تو
فاصلمون خيلي کم بود
romangram.com | @romangram_com