#بی_هوا_دلسپردم_پارت_277
ماشين و گرفتم و حرکت کردم سمت دانشگاه
اميدوارم امروز ماجرايي پيش نياد چون به اندازه کافي اعصابم خورده
بلاخره رسيدم ازماشين پياده شدم و رفتم پيش پرياو ترسا
+سلام
پريا:عليک
ترسا:سلام چيزي شده؟
+نه بايدچيزي بشه؟
ترسا:آخه پکري
پريا:راس ميگه ضايس خو بگوچته
+اه هيچي باباولم کنين
بلندشدم ازپيششون رفتم توکلاس اصلاحوصله حرف زدن نداشتم
بلاخره کلاس شروع شد و آقاآرسام تشريف آوردن
انگاراز اين ساکتيه من تعجب کرده بود
آخه نه که هميشه کلاس و روسرهمه خراب ميکنم براهمين همه تعجب نگام ميکردن
کلاس که تموم شد
رفتم کافي يه چيزي خوردم
romangram.com | @romangram_com