#بی_هوا_دلسپردم_پارت_250
+هيس وجدان
رسيدم خونه ماشين و گذاشتم حياط و رفتم توبيخيال آرسام شدم
+سلام براهل خانه خوشگلتون اومد
مامان اومدتوهال و گفت:سلام و دررسلام و مرض سلام و زهرمارحناق چهلوهشت ساعته بگيري چه خبرته دخترخونه روگذاشتي روسرت
+واقعاچه مادربااحساس و بامحبتي دارم حرفاش سرشارازمحبته
مامان:فدام شي برولباساتودربياربيابرانهارسالاددرست کن
+اي بابامادرمن درکم کن خستم بزاربرم بکپم
مامان:ساکت ببينم توفقط دوساعت کلاس داشتي جزاين کلاستم کلاس ديگه اي نداشتي پس خستگي نداره
اززيرکاردر نرومنتظرم
+هوف حتمابايدبعدازدانشگاه برم ظهربيام ولم کني اه
بعدم باغررفتم تواتاقم لباساموعوض کردم و رفتم توآشپزخونه
مامان:بدوبياسالاد و حاضرکن مثل هميشه باسليقه آفرين عزيزم
+چقدرم خوب خرميکني
مامان:دورازجون بتمرگ ديگه
نشستم روصندلي و دست به کارشدم خيلي شيک و باحوصله سالادوحاضرکردم ناهارمرغ داشتيم
بابا و روهامم اومدن همگي نشستيم سرميزنهاربخوريم که باباپرسيد:خب دخترم دانشگاه چطوربود؟خوب بود؟
romangram.com | @romangram_com