#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_350


- چطور شد ، تصمیم گرفت ، با تو کار کنه ؟

بهرام بلند شد ، بطرف یخچال کوچک و درب داغون کنار روشوی رفت ، درب آنرا باز کرد ، چند بطری آب معدنی و آب پرتقال بود ، دوتا آب پرتقال برداشت ، یکی را بطرف شروین پرت کرد و بطری در دستش را باز کرد و سر کشید ، بعد از ان روی تخت نشست ، او نگاه کرد

- اول برای پولا نقشه کشیدم ، با اینکه حدس می زدم ، خونه نگه نداره ، رفتم سر گاوصندوقش ولی چیزی پیدا نکردم

- پس چی شد که تصمیم گرفتی ، بهش شمش بفروشی ؟

بهرام لبخند موزیانه ای زد

- پول نبود ولی کلی سند مربوط به اختلاس بود ، منم چند عکس گرفتم و چند سند مهم رو برداشتم ، بیرون آوردم

شروین هیجان زده فریاد کشید

- عالیه پسر

- اول خیلی محترمانه بهش زنگ زدم ، که معلوم بود ، آقا قبول نمی کنه

بهرام همراه با پوزخندی ، ادامه داد

- منم چند عکس و اسکن از مدارکش بهش ایمیل کردم ، این آقای ترسوی که دیدی ، همون که پول مردم رو اختلاس کرده

شروین در حالی که بطری آب میوه را مجاله می کرد

- ما هم مچاله اش می کنیم


romangram.com | @romangram_com