#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_275

وقتی منتظر نگاهتم

هر ثانیه اش واسم یه ساعته

نیستی دنیا مثه جهنمه

باشی همه چی خوبو راحته

بهرام نگاهی به جلو کرد ولی باز نمی توانست این نگاههای سرکش را کنترل کند بطرف آسمان چرخید ، اینبار سر آسمان هم بطرف او چرخید و به چشمان سیاه بهرام چشم دوخت و برق محبت زیبای را در چشمان بهرام دید ناخودآگاه لبخند شیرینی زد که قلب بهرام را تکان داد که هر دو با خواندن زانیار بسمت پخش چرخیدن و آسمان لب بالایش را به دندان گرفت و به بیرون چشم دوخت بهرام هم با لبخندی شیطنت آمیز به جلو چشم دوخت

میخندی میشم فدات آره میمیرم برات همه دنیارو به پات میریزم

ندارم توقعی تا وقتی عشقم تویی هنوز یه حس نویی عزیزم

منم اونکه میمیره بی تو تحمل نداره دوریتو

منم اونکه میمیره بی تو تحمل نداره دوریتو

اسمان متوجه شد از ولنجک خارج میشوند حدس میزد بطرف توچال در حرکتند بطرف بهرام چرخید و کنجکاو پرسید :

میریم توچال ؟

آره

چرا نگفتی دست کم وسایل اسکیمو میاوردم

ما که نمیریم اسکی

romangram.com | @romangram_com