#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_273
آسمان لبخند زد
بله
خوبه
جیپ حرکت کرد ، خیابانها را پشت سر هم می گذراندند ، هوا آفتابی بود و بادی که به آنها از اطراف جیپ می خورد ، خنک بود ، بهرام نگاهی به او کرد ، این دختر هر لحظه او را جذب می کرد ، لبخندی بر لب آورد ، احساساتی که هر بار با دیدن این دختر در او بوجود می آمد ، بیشتر روی افکار او تاثیر می گذاشت ، دید او نسبت به خیلی مسائل در حال تغییر بود و این موضوع برای او خوشایند بود بهرام از کنار دستش ریموت کوچکی برداشت ، به دست او داد
پخش رو روشن کن ، من سلیقه موسیقی تو رو نمی دونم
آسمان متعجب به حرکت او گفت :
هر چی باشه مهم نیست گوش می دم
انتخاب کن
آسمان شانه ای بالا انداخت
باشه چی داری ؟
آلبومهای روز هست ، چیزای دیگه ای هم هست بگرد
من آهنگهای آروم و ملایم رو بیشتر دوست دارم ، خسته نمی شی ؟
بهرام خندید
چرا بشم ؟ همیشه که یک چیز گوش نمی کنم
romangram.com | @romangram_com