#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_203

من باید در این مناقصه پیروز بشم

بهرام کنجکاو با اخمی بر روی پیشانی پرسید :

البته ، ولی چرا اینقدر نگران هستید ؟

مرد با صدای هیجان زده گفت :

من سلیمانی هستم

بهرام سری تکان داد

بله آقای سلیمانی

شما آقای فرخی رو ، می شناسید

بهرام برای تایید سری تکان داد ، او به یاد مردی که صورت سفید و ابروهای کوتاه داشت افتاد

بله من ایشون رو می شناسم

سلیمانی به بیرون سرکی کشید و بعد روبروی بهرام ایستاد و با صورتی عرق کرده از هیجان با صدای آرام و لرزان گفت :

شرکت من و شرکت فرخی چندین ساله که با هم رقیب هستن ، ولی در سه سال گذشته این شرکت فرخی بود که پیروز بوده و من می خوام در این مناقصه پیروز بشم تا جبران این چند سال رو بکنم

بهرام پوزخندی زد و پرسید :

چطور شد که شما در این چند سال از فرخی عقب افتادین ؟

romangram.com | @romangram_com