#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_191

اگر همون مشخصات رو داشته باشه ، بله

رئیس منتظر و بی طاقت گوش می داد

این زمرد یک ارثیه خانوادگی ست که چند نسل در خانواده ما بوده ، ولی افسوس که مجبورم بفروشمش ، فکر می کنم این جواهری که من دارم همونه که شما می خواید

رئیس با صدای بریده بریده پرسید :

شما چی گفتین ؟!

من یک زمرد ده قیراطی به رنگ سبز چمنی دارم ، شما دنبال همین می گردین ؟

رئیس تلاش کرد او را به انجا بکشاند

شما می تونید برای چند لحظه ای تشریف بیاورید که نگاهی به جواهر شما بندازم

نه متاسفانه من نمی تونم بیام ، خیلی گرفتارم ، ما در حال تدارک برای مهمانی هستیم ، شاید هفته آینده بتونم

رئیس با ترس وسط حرف او پرید

نه هفته آینده خیلی دیره ..... من می تونم به دیدن شما بیام ؟

او با تمام تلاشی که می کرد حالت مشتاق صدایش را مخفی کند ولی موفق نبود

الان می تونم بیام ؟

وای نه ، الان دارم بیرون می رم

romangram.com | @romangram_com