#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_182
چقدر طولش دادی
در صدایش لهجه اصفهانی با خشونت همراه بود، راننده سری تکان داد
منو ببخشید بانو
اشکالی نداره دم دست باش
اینجا جایی برای پارک نیست می رم جای دیگه
هر کاری میلت می کشه بکن
راننده سوار ماشین شد، زن جوان که سی و پنج ساله بنظر می امد، دستی به موهای بلند قهوه ایش کشید و بطرف درب که توسط یک دربان باز می شد راه افتاد.
- خوش آمدید
او سری تکان داد و نگاه تحقیر آمیزی به آن مرد میانسال انداخت و به داخل رفت، گالری بزرگ و زیبا پر از مشتری و فروشنده بود. یکی از متصدیان که مرد جوان جذابی بود ، جلو آمد.
چطور می تونم کمکتون کنم؟
سمسام پیر به من گفته هر چی که دلم بخواد می تونم برای تولد بخرم، یک چیز بدرد بخور دارید؟
چیز بخصوصی در فکر شماست ؟
شماها خیلی زبان بازید، اینطور نیست؟
romangram.com | @romangram_com